172 - محكوم شدن جمعيت


حضرت رضا (عليه السلام ) در خراسان بود، گروهى برجسته ، براى مناظره پيرامون مساله امامت به آنجا آمده بودند تا با حضرت رضا (عليه السلام ) در حضور مامون عباسى بحث كنند، حضرت رضا (عليه السلام ) به آنها اجازه داد. آنها يحيى بن ضحاك سمرقندى را نماينده خود قرار دادند تا با حضرت رضا (عليه السلام ) مذاكره نمايد. حضرت رضا (عليه السلام ) به يحى فرمود: سوال كن ، او عرض كرد اى فرزند رسول خدا شما سوال كنيد تا به من افتخار بدهيد.
امام به او فرمود: اى يحيى چه مى گويى درباره مردى كه ادعاى راستگويى براى خود مى كند ولى دو راستگو (بنظر خود) را دروغگو مى داند، آيا آن مرد، راستگو است و در دينش حق با او است يا دروغگو است ؟
يحيى در فكر فرو رفت و حيران ماند، پس از ساعتى مامون به او گفت : اى يحيى خواب امام را بده . يحيى گفت : اى امير مومنان او (حضرت رضا) مرا در بن بست قرار داد. مامون به حضرت رضا (عليه السلام ) توجه نمود و عرض كرد: اين چه مساله اى است كه يحيى اعتراف به ندانستن جواب آن مى كند
امام رضا (عليه السلام ) فرمد: اگر يحيى گمان دارد كه آن مرد تصديق مى كند امامت دو راستگو (عمر و ابوبكر) را، پاسخش اين است كه : كسى كه اعتراف به عجز مى كند و بر بالاى منبر رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) مى گويد: و لست بخير كم (من از شما بهتر نيستم ) چنين كسى امام نيست ، زيرا امام بهتر از امت است (با توجه به اينكه اين سخن را ابوبكر بالاى منبر گفت ). از طرفى : كسى كه بر بالاى منبر رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) اقرار مى كند كه ان لى شيطانا يعترينى : در وجود من شيطانى است كه مرا از نيكيها باز مى دارد امام نبايد در او شيطان راه يابد. و از سوى ديگر: كسى كه رفيق او اعتراف بر ضد او مى كند (يعنى عمر بر ضد ابوبكر) و مى گويد: كانت امامه ابى بكر فلته و فى الله شرها فمن عاد الى مثلها فاقتلوه امامت ابوبكر حادثه ناگهانى بود خداوند (ما را) از شر آن حفظ كند، پس كسى كه به مثل آن بازگشت او را بكشيد
مامون فرياد بر سر حاضران كشيد و همگى متفرق شدند، سپس مامون متوجه گروهى شد و گفت : آيا نگفتم به شما كه با حضرت رضا (عليه السلام ) مذاكره نكنيد و دور او جمع نشويد، زيرا علم اين خاندان از علم رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) است (232)
توضيح اينكه : اگر يحيى در پاسخ امام رضا (عليه السلام ) مى گفت : آن مرد دروغگو است ، در اين صورت محكوم شده بود، و اگر مى گفت : آن مرد راستگو است ، در اين صورت اقرار آن مرد، امامت او و رفيقش را خدشه دار مى كرد، اين بود كه دهان يحيى بسته شد و او خود را در بن بست ديد